Monday, December 22, 2008

سرگیجه

احساس سرگیجه یکی از معدود ناراحتی ها یست که دوستش دارم
همیشه وقتی به سراغم می آ ید که به معنای واقعی کلمه در زندگی گیجم
امروز هم مهمانم بود
مهمان وقت شناس و نه خیلی عزیزم

3 comments:

Anonymous said...

سلام مریم عزیز
خوشحال می شم این جا هر چند وقت یک بار جون می گیره
من همیشه به دوستانم وقتی به روز می کنم می گم که این نشانه و فریاد این هست که ما زنده ایم
فکر می کنم آدم به نوشتن زنده هست کمترین سهمی که من از زندگی دارم هم همین هست
این روز ها درگیرم و خیلی آشفته
دائما می خوانم و این منو از همه چی دور کرده ... بدتر این که پیوسته نیستم و بر سر موضوع خاصی با خودم پیوند و هماهنگی ندارم و این منو خسته می کنه...

خسته ام ثانیه ها خوب مرا می فهمند
جاره ای نیست به ناچاری من سعی مکن
...
به وبلاگ من هم سر بزن
لطف بزرگی می کنی
...
آرزو می کنم خوش باشی و آرام
این روزها این ها دست نیافتنی ترند
...
به اممید خدا
خوش باشی

Unknown said...

salam maryam jan
khobi?
bazam khobe gah gahi, man ke tazegiha daeman in hese shoma ro daram,omidvaram khob va khosh bashi

Shaghayegh.Buali said...

omidvaram hamishe enghadr sarshar az ehsasate khoob bashi ke delet vase in sargije tang nashe:)
vase man Maryam (manzooram khode khodeteha) yani ye goolle enregy o neshat va kesi ke neshatesh hamrah ba sekhvate o oono ba hame taghsim mikone.
ta hala hatta yek bar ham naboode ke bebinameto shad nasham.:)