به قول دوست بسیار عزیزم آمنه این روزها بسیار خودم را مرور می کنم
گاهی شاد می شوم از هر تصمیمی که گرفتم و نگرفتم و گاه تنها عکس العملم سکوت است
سکوت محض همراه درنگی دردناک
چرایش همان چرای شادیم است
از این مرور و آزمون لذت می برم
سعی می کنم دقیق تر بیازمایم و بیشتر
در خلال آزمون هایم
کتابی می خواندم تا حدی بی ربط اما با کمی صبر و دقت ربطش را یافتم
و جالب تر از ربطش فهمیدم که این افسوس ها و آه ها و شکوه ها درد مشترکی است بس شایع
حتما بیشتر راجع به آزمونم خواهم نوشت
2 comments:
گاهی چیزهایی بُرنده تر از تنهایی لازم است تا آن خودِ خودت را بشکافی و چیزهایی تازه، درد هایی شاید، بیرون بکشی، چیزهایی گرم و لزج و کدر، مرطوب حتی،
گاهی چیزهایی تیز تراز ترس شاید.
من دلم برای برف تنگ شده، من برف میخواهم.
Post a Comment